السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
469
تفسير الميزان ( فارسي )
بِها وَأَهْلَها وَكانَ اللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً » « 1 » . * ( « وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما . . . » ) * كلمه « اقتتال » و « تقاتل » به يك معنا است ، هم چنان كه « استباق » و « تسابق » به يك معنا است . و برگردانيدن ضمير جمع به دو طائفه ، به اعتبار معنا است ( چون هر چند دو طائفه بودند ، و مىبايد ضمير تثنيه به آن دو برگردد ، ولى چون دو طائفه چندين نفر هستند ، پس از حيث نفر جمعند ) هم چنان كه در عبارت * ( « فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما » ) * كه ضمير تثنيه به آن بر مىگردد ، به اعتبار لفظ « طائفتان » مىباشد . از بعضى از مفسرين « 2 » نقل شده كه در وجه فرق بين دو ضمير ، كه چرا يك جا ضمير جمع به طائفتان برگردانيده ، و يك جا ضمير تثنيه گفتهاند : سرش اين است كه در اولى ( كه ضمير جمع برگردانده ) دو طائفه در حال جنگ ، يك طائفه مخلوط به هم هستند ، و چون جمعيتى هستند ، ضمير جمع به آنها برمىگردد ، و در دومى كه ضمير تثنيه برگردانده ، به اين جهت است كه در آن حال دو طائفه جدا از همند . * ( « فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّه » ) * - كلمه « بغى » كه مصدر « بغت » است ، به معناى ظلم و تعدى بدون حق است ، و كلمه « فى » كه جمله « تفيء » از آن اشتقاق يافته ، به معناى برگشتن است . و مراد از « أمر اللَّه » دستوراتى است كه خداى تعالى داده . و معناى آيه اين است كه : اگر يكى از دو طائفه مسلمين به طائفه ديگر بدون حق ستم كرد ، بايد با آن طائفه كه تعدى كرده قتال كنند تا به امر خدا برگردند و دستورات الهى را گردن نهند . * ( « فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ » ) * - يعنى اگر با قتال شما طائفه تجاوزكار سر جاى خود نشست ، و اوامر خدا را گردن نهاد ، آن وقت در مقام اصلاح بين آن دو طائفه برآييد . اما اصلاح تنها به اين نباشد كه سلاحها را زمين بگذاريد ، و دست از جنگ بكشيد ، بلكه اصلاحى توأم با عدل باشد ، به اين معنا كه احكام الهى را در مورد هر كسى كه به او تجاوز شده - مثلا كسى از او كشته شده ، و يا عرض و مال او و يا حق او تضييع شده - اجراء كنيد . * ( « وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّه يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ » ) * - كلمه « اقساط » - به كسره همزه - به معناى آن است كه به هر يك ، آن حقى را كه مستحق است و آن سهمى را كه دارد بدهى . پس عطف
--> ( 1 ) و اگر كلمه تقوى را صفت جدا ناشدنى آنان كرد ، براى اين بود كه خود آنان سزاوارتر به آن بودند از ديگران ، و ايشان اهل آن بودند و خدا به هر چيزى دانا است . سوره فتح ، آيه 26 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 150 .